نتایج جستجو برای عبارت :

Sweethearts|دلبران

چو گل در بوستان میمیرم آخر،
به دل صد داستان میمیرم آخر.
لایق
من از درد جهان میمیرم آخر،
من از مکر زمان میمیرم آخر.
ز دست مرگ اگر یابم رهایی،
ز دست دلبران می میرم آخر.
از این بیدادهای روی عالم
به صد داد و فغان میمیرم آخر.
ز رنج دوستان هرگز نرنجم،
ز لطف دشمنان می میرم آخر.
ز شرم هر سبک فکر سبک دوش
به سر بار گران میمیرم آخر.
نمیرد شور و عصیان روانم،
به لب شعر روان می میرم آخر.
کسی غم از دل شاعر ندارد،
ادب تاج است، یک تاجر ندارد.
ره من هم رسد بر آخر خط،
غم و درد جهان آخر ندارد.
 
دل من شکوه از جانان ندارد،
گله از بخت بی سامان ندارد.
غمی که خورده است، آسان نباشد،
توان دادن تاوان ندارد.
 
فدای عشوه و ناز و ادایت،
دل و جانم، دل و جانم فدایت.
ز جان سیرم، ز جان سیرم،
و لیکن ندارم سیریی از بوسه هایت.
 
دل و جانم، دل و جانم فدایت،
فدای عشوه و ناز و ادایت.
وضوی چشم زآب دیده بشکست،
تیمم می کنم با خاک پایت.
 
  چو رازی در دلم بنهفته ای ت
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سروبالا را
شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش
مجال نطق نماند زبان گویا را
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را
کسی ملا
پای خود را از گلیم دیگران بیرون بکشدست خود از آستین این و آن بیرون بکشخود قلم در کف بگیر و نقش تازه خلق کنسر نوشتت را ز دست آسمان بیرون بکشبرتری از هرکه هست و بهتری از هر چه بودروح را از بردگی ناکسان بیرون بکشمن نمی گویم ننوش از آب انگور حیاتجام خود از محفل نعره کشان بیرون بکشغم نباش و مردمان را پای بند خود نکنمثل شادی رقص از پیر و جوان بیرون بکشدشنه داری دشمنان دوست را گردن بزنتیغ نامردی ز کتف دوستان بیرون بکشسخت می گیرد جهان بر مردمان اهل حق
پای خود را از گلیم دیگران بیرون بکشدست خود از آستین این و آن بیرون بکشخود قلم در کف بگیر و نقش تازه خلق کنسر نوشتت را ز دست آسمان بیرون بکشبرتری از هرکه هست و بهتری از هر چه بودروح را از بردگی ناکسان بیرون بکشمن نمی گویم ننوش از آب انگور حیاتجام خود از محفل نعره کشان بیرون بکشغم نباش و مردمان را پای بند خود نکنمثل شادی رقص از پیر و جوان بیرون بکشدشنه داری دشمنان دوست را گردن بزنتیغ نامردی ز کتف دوستان بیرون بکشسخت می گیرد جهان بر مردمان اهل حق
شعر شاید روزگاری فنِّ مردان بوده باشد
بر گلوی ظالمان چون تیغِ بُرّان بوده باشد
شعر شاید روزگاری دور، در مُلکِ خراسان،
با ابوالقاسم پیِ احیای ایران بوده باشد!
شعر شاید روزگاری در ردای حرفِ حقّی
همدمِ پیری به غُربتگاهِ یُمگان بوده باشد!
گاه شاید در میانِ تُرکتازی‌های دونان،
با گُمانِ مصلحت در لاکِ عرفان بوده باشد
یا میانِ دلبران در پوششِ باغ و گلستان،
شعر شاید در پیِ اصلاحِ انسان بوده باشد
گاه هم شاید به سعیِ شاعرانی سست عنصر،
تا کمر در خدم
قرن حاضر، قرن جنگ های صلیبی فرهنگی است!
آری؛ امروز به اعتباری می توان گفت که صاحبان قدرتهای برتر نظامی و صنعتی، مغول های با فرهنگ عصر حاضرند! صلیبیون قرن اتم اند! اما به جای شیهه اسب ها و برق شمشیر ها و غبار لشکرها، آنچه به کار آنها می آید و در همه جای جهان دیده و شنیده می شود، شیهه ی بی امانی است که از حلقوم رادیو ها و تلویزیون ها بر می آید و برق خیره کننده ای است که از چشم دوربین ها ساطع می شود و غبار عالمگیری است که از موج ماهواره ها و دکل ها بر
روزی روزگاری مهتری با کهتری و استری و انتری بر طریقی خرم روانه گشتندی. مهتر سوار بر استر که همه یادش کتابت طومار بر دوستان و دلبران می بود، بذله گویی ها می داشت و یاوه ها می بافت و گاه شمایل رفو کردندی و مشاع می نمود و  بر هیچ و هیچ آگاهی نداشت، با غرض و بی مرض استر را بر معبر دیگران می راند و آزارها می رساند و عربده ها و ناسزاها نشنیده می داشت. استر هر آنچه در توان می بود ازین اجبار نامعمول سر ناسازگاری می گذاشت، لیک سودی نمی برد.کهتر که نظری بر
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم
به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویشتن جز گردی به دامانی نمی بینم
چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !
 که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم
زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم
خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم
فاضل نظری
پ.ن:  - هیچوقت فکرشم نمیکردم سال نو اینج
د از آن در پیش رنجورش نشاند
رنگ روی و نبض و قاروره بدید
هم علاماتش هم اسبابش شنید

گفت هر دارو که ایشان کرده‌اند
آن عمارت نیست ویران کرده‌اند

بی‌خبر بودند از حال درون
استعیذ الله مما یفترون

دید رنج و کشف شد بروی نهفت
لیک پنهان کرد وبا سلطان نگفت

رنجش از صفرا و از سودا نبود
بوی هر هیزم پدید آید ز دود

دید از زاریش کو زار دلست
تن خوشست و او گرفتار دلست

عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خد
ما را توان خریدن حتی به تار موئی 
در خاک و خون کشیدن با غلغل سبوئی 
ساقی بهانه کم کن، پیمانه لب به لب شد*
دیگر فتادم از پا، در حسرت نکوئی 
ای دل مکن تو شکوه از چرخ روزگاران
دریاب تا نسوزی در آتش دوروئی 
با من بکن مدار، تا عمر من سر آید 
زیرا که من اسیرم، اندر کمند موئی
آتش بزن به جانم، خاکسترم بر افشان
تا تربتم رسانی، بر سبزه زار و جوئی
در حال عیش و مستی، گر ساغری شکستی
زنهار در خیالت راهِ جفا نپوئی 
پیمانه چون شود پُر ای دل سفر کنم من
ساقی چمانه*
در مورد یوهان ولفگانگ گوته ادیب و محقّق بزرگ آلمانی قرن هیجدهم، بین صاحبنظران اختلاف است که آیا او با توجّه به اظهار ارادت هایی که به ساحت قرآن کریم و پیامبر عظیم الشّأن اسلام (ص) از خود نشان داده است، در باطن خود مسلمان نیز بوده و یا آیین واقعی اش همان مسیحیّتی است که در ظاهر با آن شناخته شده است؟ همچنین در مورد حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز این سؤال مطرح است که: آیا وی با توجّه به ابیاتی از شاهنامه که در آن اعلام تعهّد به دوستی امام علی(ع) و خاندا
من هستم آن اسیر نِگون در وبال خویش
چون طفل گم شدم به دل قیل و قال خویش
آن بِسملم که می تپد از بال بال خویش
حالی نمانده است که پُرسم ز حال خویش
من بی جواب می گذرم از سوال خویش

بهر تو بس که طاقچه بالا گذاشتم
هر شب قرار خویش به فردا گذاشتم
من بخت خویش کشته، تو را وا گذاشتم
از خون خود حنا به کف پا گذاشتم
چون من مباد خون کسی پایمال خویش

آن کس که رو به روی تو اِستاده، آن منم
آن ناتوان که داده ز دستش توان، منم
آن کس که قهر کرده از او آسمان، منم
آن کس که جای
✅   امروز حضرت پیاز دامت برکاته که سابقاً به دلیل بوی بدشان از سیر طعنه می‌شنیدند، گوی سبقت و رکورد قیمت را از پسته‌ی رفسنجان و پرایدِ عزرائیل‌نشان ربودند و با ثبت قیمت کیلویی 13000 تومان، رکوردی تاریخی برای تورم بر جای گذاردند تا شاید پس از قتل خاشقچی و حذف فردوسی‌پور از نود این بار نگاه فعالان مجازی به سفره‌های خالی‌ مردم بیفتد! اما زهی خیال باطل که همه‌ی آن‌ها که سال‌ها بود صدا و سیمای میلی را تحریم کرده بودند در شیش و بش تماشای عصر جد
نمیدونم تو چه بی خبری ای از هزیون های امروزی اینجا رو غیرفعال کردم.
ولی میدونم قصدم غیر فعال کردن نبوده.فقط این روزا سردرد و غریبی حال و هوام که سعی میکنم بهش بی تفاوت باشم این بی اختیاری مجازی و بی تفاوتی حقیقی رو برام به همراه آورده.هر حرفی سخنی زدم این روزا بذارید به حساب مستی دستام.بازم این شوخی یخمک!
حال جسمیم اصلا خوب نیس.و کرونا نگرفتم!شکر خدا‌ولی یه  اختلالی تو وجودمه که تاوقتی این کرونای بی مذهب داره تو شهر و درمانگاهاش و بیما
ادامه قسمت اول 
روز دیگر هر که از آنجا گذشت 
چشم خود بر هم نزد وانجا نشست 
هر یکی فریادی از روزن کشد
ولوله در کوچه و برزن کشد 
عاقلی گفتا که این مرد شریر
بیشک از جان خودش گردیده سیر
همهمه گردد که او دیوانه است
همچو شیطانی ز حق بیگانه است 
چون یکی گفتا، که ای آدم نما
راز و اسرار خودت، افشا نما
از چه رو داری تو آتش را به کف 
گو تو شیطانی، و یا اصحاب کهف 
گفت ای پیران حق ای عاقلان
جملگی باشید ، همچون اَحولان *
هر که در دستم نبیند انبری
شیهه ای از دل ک
ادامه قسمت اول 
روز دیگر هر که از آنجا گذشت 
چشم خود بر هم نزد وانجا نشست 
هر یکی فریادی از روزن کشد
ولوله در کوچه و برزن کشد 
عاقلی گفتا که این مرد شریر
بیشک از جان خودش گردیده سیر
همهمه گردد که او دیوانه است
همچو شیطانی ز حق بیگانه است 
چون یکی گفتا، که ای آدم نما
راز و اسرار خودت، افشا نما
از چه رو داری تو آتش را به کف 
گو تو شیطانی، و یا اصحاب کهف 
گفت ای پیران حق ای عاقلان
جملگی باشید ، همچون اَحولان *
هر که در دستم نبیند انبری
شیهه ای از دل ک
​تقدیمی به ساحت مقدس سیده النساءالعالمین حضرت فاطمه سلام الله علیهاعلی مزینانی عسکری
دلبرا از عشق می گویم که آن افسانه نیستگوش دل بسپارکه راز عاشقان افسانه نیستداستان ها خوانده ام از قصه های عاشقیوامق و عذرا ندیدم  لیک آن  افسانه نیستگرچه بسیار عشق ها افسانه ای دانسته اندبی دلی از یوسف کنعان بدان افسانه نیستبالِ پروانه  بسوزد  بوسه  بر  آتش زنداشک شمع و سوختن پروانگان افسانه نیستدیده ها گریان شود تا صحبت عشاق بوداین چنین نالیدنی  از د
دامنۀ ایران
 
7196
 
به قلم دامنه. به نام خدا. نزاریان (= پیروان نزار) به رهبری حسن صباح _که خود دانشمندی متکلم بود_ بر وجوب تعلیم از سوی «معلمی صادق» تأکید می‌ورزیدند. و خارجیان به همین خاطر نزاریان را «تعلیمیه» می‌نامیدند. خود حسن صباح به کتابخانه بی‌اندازه اهمیت می‌داد. نزاریان حتی در قله‌های کوهستانی نیز کتابخانه داشتند و از علم و دانش حمایت می‌کردند. و به دلیل تأکید بر آموزش، تعلیم و کتاب‌خواندن در کوهستان، دانشمندان خارجی به ایران سرا
White Button Mushroom Farming
White Button Mushroom Farming
Capital required to enter the mushroom developing industry
For quite a while the mushroom development segment has been among other rural property and we have discovered a decent spot among business visionaries. A significant positive component of these ventures is that they needn't bother with much beginning cash-flow to begin and that mushrooms can be aged with least measure of cash. Be that as it may, experience demonstrates that there is a high hazard and low likelihood of accomplishment. In the following article, include some data and data about mushroom development and the encounters of fruitful individuals in this field.
The Effect of Starting Capital on Mushroom Breeding
White Button Mushroom Farming Beginning capital 
Wh
ای عاشقان ای عاشقان، پیمانه را گم کرده‌ام زان می که در پیمانه‌ها، اندر نگنجد خورده‌ام مستم ز خمر من لدن، رو محتسب را غمز کن مر محتسب را و تو را، هم چاشنی آورده‌ام ای پادشاه صادقان، چون من منافق دیده‌ای با زندگانت زنده‌ام، با مردگانت مرده‌ام با دلبران و گلرخان، چون گلبنان بشکفته‌ام با منکران دِی صفت، همچون خزان افسرده‌ام ای نان طلب در من نگر، والله که مستم بی‌خبر من گرد خنبی گشته‌ام، من شیره‌ای افشرده‌ام مستم ولی از روی او، غرقم و
ای عاشقان ای عاشقان، پیمانه را گم کرده‌ام زان می که در پیمانه‌ها، اندر نگنجد خورده‌ام مستم ز خمر من لدن، رو محتسب را غمز کن مر محتسب را و تو را، هم چاشنی آورده‌ام ای پادشاه صادقان، چون من منافق دیده‌ای با زندگانت زنده‌ام، با مردگانت مرده‌ام با دلبران و گلرخان، چون گلبنان بشکفته‌ام با منکران دِی صفت، همچون خزان افسرده‌ام ای نان طلب در من نگر، والله که مستم بی‌خبر من گرد خنبی گشته‌ام، من شیره‌ای افشرده‌ام مستم ولی از روی او، غرقم و
طبیبان را ز بالینم برانید مرا از دست اینان وارهانید به گوشم جای این آیات افسوس سرود زندگانی را بخوانید دل من چون پرستوی بهاری است از این صحرا به آن صحرا فراری است شکیب او همه در بی شکیبی است قرار او همه در بی قراری است دل عاشق گریبان پاره خوش‌تر به کوی دلبران آواره خوش‌تر غم دل با همه بیچارگی‌ها از این غم‌ها که دارد چاره خوش‌تر دلم یک لحظه در یک جا نمانده است مرا دنبال خود هر سو کشانده است به هر لبخند شیرین دل سپرده است برای هر نگاهی
مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند تا بی‌غبار سجده بر آن خاک کو کنند گام نخست پشت به دیوار می‌دهند از کعبه خلق اگر به دل خویش رو کنند چون شیشه عالمی همه گردن کشیده‌اند تا از شراب عشق که را سرخ رو کنند باز آید آب رفته هستی به جوی ما روزی که خاک تربت ما را سبو کنند تیغ زبان سلاح نظرهای بسته است آیینه خاطران به نظر گفتگو کنند خواهند بهر خرج غم یار نقد عمر عشاق، زندگانی اگر آرزو کنند در دست من چو دست سبو اختیار نیست گر آب اگر شراب مرا در گلو کنند نا
رویت آیینه ای ز صنع خداستخط سبزت سواد مشک خطاستسنبلت کابروی نسرین استبر گل تر ز مشک غالیه ساستآنچه در آب خضر پنهان استما بجستیم و در لبت پیداسترخت آراسته است کار جهانراستی را رخت جهان آراستقامتت را به سرو میگفتیمعقل باور کند حکایت راستعشق بالا گرفت از آن بالاسرو را نیز میل آن بالاستعشق از شمع می توان آموختکش سر از دست رفت و پابرجاستما به جنت فرو نمی آییمسر کوی تو جنت الماواستبا تو آتش و گل ریاحین استگل شمشاد بی تو خار و گیاستنرگس  و یاسمین
۱_سنت شعر خوانی اژکتاب  شاهنامه.فلک ناز ،وحیدر بک   در نزد مردمان بلوک لیراویدر دورانذگذشته  مرسوم بود که از اویل دهه شصت کم کم این سنت از بین رفت 
فلک ناز و خورشید آفرید
فلک ناز نامه – که نامهای دیگر هم دارد1– از جمله مثنویهای حماسی – عاشقانۀ زبان فارسی است که در گذشته نزد عوام، خواستاران بسیار داشته و چه بسا حالا هم داشته باشد. قهرمان اصلی داستان، " فلک ناز " فرزنمد عزیز مصر است که شخصیتی سه گانه دارد: مرد خداست و اهل عبادت و اطاعت پروردگار.
سردار شهید قاسم سلیمانی را مالک اشتر زمان ملقب کرده اند، لقبی که برزانده ی ایشان است اما نیاز داریم کمی اوصاف و احوال مالک اشتر را بشناسیم تا بتوانیم این وصف را در حق این شهید بزرگ و بزرگوار درک کنیم.مالک اشتر:1- مومنی بود که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله ایشان را به وصف ایمان شناساندند.ابوذر غفاری صحابی بزرگ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در لحظات آخر عمر خود به همسرش می گوید که از حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله شنید که یکی از میان شما د
غزل شمارهٔ ۱                    ای رســـتـــخـــیـــز نـــاگـــهـــان وی رحـــمـــت بـــی‌مـــنــتــهــا          ای آتــــشــــی افـــروخـــتـــه در بـــیـــشـــه انـــدیـــشـــه‌هـــا          امــــــروز خــــــنـــــدان آمـــــدی مـــــفـــــتـــــاح زنـــــدان آمـــــدی          بـر مـسـتـمـنـدان آمـدی چـون بـخـشـش و فـضـل خـدا          خــورشــیــد را حــاجـب تـویـی اومـیـد را واجـب تـویـی          مــطــلــب

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

لیس,لیس گپ,لیس چت,لیسگپ,گپ لیس,لیس و چت,استاد,استاد گپ,استاد چت,میخک چت,چت میخک هاستینگ طراحی سایت گروه پتینه افشار گیاهان دارویی شفا بخش C H E M O T A X I مشاور حقوقی تناسلی پایگاه رسانه ای رونق تولید